بنزين در ايران، گرانتر از امریکا و آلمان


 

124026_757

 

بنزين در ايران، گرانتر از آمريکا و آلمان

براي اينکه اندکي به کشور خودمان نزديک شويم اجازه دهيد نسبت قيمت بنزين و درآمد سرانه کشورمان را با چند کشور حوزه خليج فارس مقايسه کنيم. کويت درآمد سرانهاش بيش از 44 هزار دلار است و قيمت بنزين در آن کشور 23 صدم دلار است. يعني درآمد سرانه يک کويتي حدود 132 ميليون تومان در سال است.

– بنزين را بايد گران کرد! ارزان بودن بنزين در ايران سبب شده تا مردم آن را هدر دهند! ارزان بودن بنزين سبب قاچاق سوخت شده است! چرا طلاي سياه را به دود سياه ماشينهايمان تبديل ميکنيم! بنزين را بايد به قيمت فوب خليج فارس بفروشيم! تا قيمت بنزين را زياد نکنيم مصرف بيرويه آن کنترل نميشود! ارزان فروشي بنزين نوعي توزيع ناعادلانه يارانههاست! دولت پول ندارد که هزينه يارانه بنزين را بدهد و بايد قيمت بنزين را واقعي کند!جملاتي که در بالا آمده است، خلاصه و چکيده دلايلي است که طرفداران افزايش قيمت بنزين براي نشان دادن درستي تصميماتشان براي افزايش قيمت بنزين مطرح ميکنند.

آن کساني که جملات بالا را بر زبان ميآورند، معادلهاي ساده را پيش روي مخاطبانشان قرار ميدهند: ببينيد قيمت بنزين در فرانسه و آلمان حدود 6 هزار تومان است ولي در ايران 700 تومان و چون 700 تومان خيلي کمتر از 6000 تومان است پس بنزين در کشورهاي توسعه يافته گران است و در ايران ارزان و چون اين بنزين به ارزاني در دست شما قرار ميگيرد قدر آن را نميدانيد و آن را هدر ميدهيد. دولت هم چون بايد هرچه درآمد داردصرف تامين اين مابه التفاوت کند پس عملا دولت به مشکل برميخورد و ناچار ميشود پول چاپ کند. چاپ پول باعث رشد نقدينگي و رشد نقدينگي باعث تورم ميشود پس به همين راحتي نتيجه ميگيريم که بنزين ارزان مساوي است با تورم و خالي شدن جيب خودتان.

چه چيزي ارزان است؟ چه چيزي گران است؟
به نظر ميرسد بسياري از افرادي که اين روزها در دفاع از گران شدن بنزين سخن ميگويند به سادگي فريفته اين معادله ساده ولي نادرست شدهاند. نادرستي اين معادله به اين دليل است که خالقين آن نسبي بودن مفهوم گراني و ارزاني و رابطه مستقيم آن با متوسط درآمد يا به جاي آن درآمد سرانه و ميزان نياز واقعي به آن کالا و تورم در هر کشور را وانهادهاند و تنها قيمت يک واحد از يک کالاي خاص (در اينجا بنزين) را با قيمت واحد همان کالا در کشور ديگر مقايسه ميکنند و بدون توجه به متوسط درآمد افراد و تفاوتهاي آن در دو کشور نتيجه ميگيرند که در ايران بنزين ارزان است و در فلان کشور پيشرفته اروپايي و آمريکايي گران است.
گراني و ارزاني شاخصهايي نسبي اند که در مقايسه با متوسط ميزان نياز به آن کالا و متوسط درآمد افراد يک کشور تعيين ميشود. مثلا اگر شما در کشوري فرضي زندگي کنيد که متوسط درآمد سالانه مردم آن کشور هزار دلار است و هر کدام از مردم آن کشور براي رفع نياز واقعي حمل و نقلشان به هزار ليتر بنزين در سال نياز داشته باشند اگر شما بنزين را ليتري يک دلار به آنها بفروشيد بي شک اين قيمت بسيار گران است چون 100 درصد متوسط درآمد سالانه مردم آن کشور ميبايست صرف خريد بنزين شود. حال اگر شما همين بنزين ليتري يک دلار را در کشور فرضي ديگري که متوسط درآمد افراد آن کشور در سال صدهزار دلار است بفروشيد اين قيمت ارزانتر از کشور اول خواهد بود چون هزينه خريد بنزين حدود 10 درصد متوسط درآمد سالانه افراد را از جيبشان خارج ميکند. در حقيقت با اينکه در هر دو کشور فرضي هر ليتر بنزين يک دلار مبادله شده است در کشور فرضي شماره يک اين يک دلار براي هر ليتر بنزين گران است و در کشور فرضي دوم، يک دلار براي هر ليتر بنزين ارزان است. به بيان ساده کالاي ارزان کالايي است که ميزان اندکي از درآمد فرد صرف خريد آن ميشود و کالاي گران کالايي است که بخش بزرگي از درآمد را ميبلعد و براي رفع نياز به آن کالا، جيب مصرفکننده اصطلاحا خالي ميشود.

يک ايراني چقدر به بنزين نياز دارد؟
بر اساس آنچه در مثال بالا توضيح داده شد براي فهميدن اينکه آيا بنزين در ايران ارزان است و يا گران بايد دو شاخص عمده را با قيمت فعلي بنزين مقايسه کنيم. يکي از شاخصها متوسط ميزان نياز واقعي مردم ايران به بنزين و ديگري متوسط درآمد مردم ايران است. شاخص متوسط ميزان نياز واقعي به يک کالا به ما نشان ميدهد که در شرايط فعلي زيست مردم در يک کشور، مردمان آن کشور براي رفع نيازهاي ضروري و دائمي شان چقدر به آن کالا نياز دارند. براي نمونه اگر شما در منطقهاي جغرافيايي زندگي کنيد که محل کارتان و فروشگاههاي آنجا 100 قدم با خانه شما فاصله دارد عملا به بنزين براي رفع نيازهاي حمل و نقلي عمومي و دائمي تان نياز نداريد و تنها زماني که نياز داشته باشيد از آن منطقه جغرافيايي به منطقه ديگر سفر کنيد نياز به خريد مقداري بنزين پيدا ميکنيد. حال اگر به جاي آن منطقه جغرافيايي در يک کلانشهر زندگي کنيد که سيستم حمل و نقل عمومي آن بسيار ضعيف است و عملا امکان استفاده آسان و بي دردسر از وسيله حمل و نقل عمومي وجود ندارد و محل کار شما از منزلتان نيز فاصله زيادي دارد شما لاجرم ناگزيريد که از ماشين شخصي خودتان براي جابه جايي استفاده کنيد و در اين شرايط نياز شما به بنزين چندين و چند برابر آن فردي است که در مثال بالا به آن اشاره شد. اگر شما در کشوري مانند آلمان زندگي کنيد که سيستم حمل و نقل عمومي بي نظيري دارد و شما در کمتر از 5 دقيقه پياده روي در هر کجاي شهر و روستاهاي آن کشور که ساکن باشيد به سهولت و سادگي و با امنيت و سرعت بالا به اولين سرويس حمل و نقل عمومي دسترسي داريد بي شک نياز کمتري به خريد بنزين خواهيد داشت در مقايسه با کسي که در تهران زندگي ميکند و بدون استفاده از ماشين شخصياش عملا تمام زندگياش به تعطيلي کشيده خواهد شد.تازه اين در حالي است که استفاده ناگزير عمومي از ماشينهاي شخصي با ايجاد ترافيک سبب ميشود که يک شهروند ساکن تهران براي يک کيلومتر جابه جايي مقدار بيشتري بنزين صرف کند چرا که شما به دليل وجود ترافيک زمان بسيار بيشتري را براي جابه جايي در يک کيلومتر صرف خواهيد کرد و لاجرم بنزين بيشتري را هم خواهيد سوزاند. به اين مساله ميبايست عرضه خودروهاي غيراستاندارد با مصرف سوخت بالا از سوي شرکتهاي خودروسازي را هم لحاظ کرد که ميزان نياز به بنزين را باز هم براي يک شهروند ايراني بسيار بالاتر خواهد برد. پس هر چند بنزين در ايران 700 تومان و در آلمان حدود 6000 تومان است ولي يک ايراني براي رفع نيازهاي حمل و نقلياش چندين و چند برابر بيشتر از يک آلماني به بنزين نياز دارد.

ارزان نيست!
چون امکان مقايسه تطبيقي شاخص درآمد-هزينه خانوار شهري در همه کشورهاي جهان وجود ندارد براي نشان دادن نسبت برابري قيمت بنزين در ايران و ديگر کشورهاي جهان به شاخص درامد سرانه و قدرت خريد اعلامي توسط بانک جهاني استناد شده است. براساس آمار بانک جهاني درآمدسرانه در ايران حدود چهار هزار و پانصد دلار است که با محاسبه نرخ آزاد 3 هزار توماني براي هر دلار در بازار ايران اين ميزان برابر خواهد بود با سالانه 13 ميليون و پانصد هزار تومان.حال با صرف نظر از ميزان واقعي نياز هر ايراني به مصرف بنزين و با ملاک قرار دادن تنها دو شاخص درآمد سرانه و مصرف هزار ليتر بنزين در سال، هزينه بنزين 5 صدم درصد درآمد سرانه خواهد شد. اين در حالي است که مثلا در آمريکا قيمت هر ليتر بنزين حدود يک دلار يا همان 3000 تومان است ولي درآمد سرانه آمريکا 52 هزار و 340 دلار يعني تقريبا 157 ميليون تومان است. پس در حالي که مصرف سالانه هزار ليتر بنزين در ايران 5صدم درآمد سرانه است، اين هزينه در آمريکا 2 صدم درصد است. اين بدان معنا است که قيمت واقعي بنزين در نسبت با درآمد هر آمريکايي، 2 و نيم برابر از ايران ارزانتر است و هزينهاي که هر آمريکايي براي خريد يک ليتر بنزين از جيباش (که سالانه به طور متوسط 52 هزار دلار ورودي دارد) خارج ميشود، معادل مقداري است که اگر بنزين در ايران ليتري 280 تومان بود از جيب يک ايراني (که سالانه 13 ميليون و پانصد هزار تومان ورودي دارد) خارج ميشد.حال بگذاريد يک کشور اروپايي را هم با ايران مقايسه کنيم. در آلمان قيمت بنزين حدودا 2 دلار است. اين در حالي است که درآمد سرانه حدودا 45 هزار دلار است. 1000 ليتر مصرف بنزين در آلمان حدودا 44 هزارم درصد درآمد سرانه است. يعني فشاري که به يک آلماني وارد ميشود تا يک ليتر بنزين را تهيه کند باز هم از ايران کمتر است و معادل فشاري است که بنزين 600 توماني به مصرف کننده ايراني وارد ميکند. پس باز هم ميبينيم که همين بنزين ليتري 700 تومان در ايران گرانتر از بنزين ليتري 2 دلار در آلمان است و يک آلماني با درآمد 45 هزار دلاري سالانهاش مقدار بسيار بيشتري بنزين به نسبت يک ايراني ميتواند بخرد.

در خليج فارس چه خبر است؟
براي اينکه اندکي به کشور خودمان نزديک شويم اجازه دهيد نسبت قيمت بنزين و درآمد سرانه کشورمان را با چند کشور حوزه خليج فارس مقايسه کنيم. کويت درآمد سرانهاش بيش از 44 هزار دلار است و قيمت بنزين در آن کشور 23 صدم دلار است. يعني درآمد سرانه يک کويتي حدود 132ميليون تومان در سال است. حال اگر همان فرمول اجرا شده براي آلمان و آمريکا را در اينجا هم پياده کنيم خريد يک ليتر بنزين براي يک کويتي مانند اين است که يک ايراني بنزين را ليتري 68 تومان بخرد.قطر درآمد سرانهاش 81 هزار دلار است و قيمت هر ليتر بنزين در آن کشور 27 صدم دلار است. باز هم با اجراي همان فرمول ميبينيم که خريد يک ليتر بنزين براي يک قطري با درآمد سرانه سالانه 81 هزار دلاري مانند اين است که يک ايراني با درآمد سرانه سالانه 4500 دلاري، بنزين را ليتري 45 تومان بخرد.عربستان درآمد سرانهاش 22هزار دلار و قيمت هر ليتر بنزين در آن کشور 16 صدم دلار است. باز هم ميبينيم که خريد يک ليتر بنزين براي يک سعودي مانند اين است که يک ايراني بنزين را ليتري 98 تومان بخرد.

به کجا ميرويم؟
در حقيقت اگر قدرت خريد مردم را براساس درآمد سرانه در مقايسه با قيمت هر ليتر بنزين و متوسط مصرف ساليانه هزار ليتر مورد توجه قرار دهيم در اين صورت همين بنزين ليتري 700 تومان ايران نه تنها جزء ارزانترين بنزينهاي جهان نيست بلکه در رده قيمتي متوسط رو به گران هم جاي ميگيرد. بر اساس آنچه گفته شد 10 کشوري که بر اساس قدرت خريد مردمش بنزين در آنجا ارزان است عبارتند از: ونزوئلا، قطر، کويت، بحرين، برونئي، عربستان، عمان، آمريکا، لوگزامبورگ، کانادا، استراليا، نيوزيلند و الجزاير. نکته جالب اين است که بسياري از کشورهاي همجوار ما که توليدکننده نفت اند به همراه کشورهاي صنعتي و پيشرفتهاي مانند آمريکا و آلمان و کانادا و استراليا و فرانسه، بنزين را به مراتب ارزانتر از ايران به مردم کشورشان عرضه ميکنند. در حقيقت برخلاف ادعاي برخي افراد و رسانهها که بر طبل گران کردن بنزين ميکوبند، در کشورهاي توسعه يافته و پيشرفته مردم به نسبت درآمد سرانهشان قيمت بسيار کمتري از ايران براي خريد بنزين ميدهند.

چرا مردم ملامت ميشوند؟
در تبليغات رسانهاي همواره مردم به دليل مصرف بالاي بنزين ملامت ميشوند و بازيگر سينما و فوتباليست و فلان چهره رسانهاي مدام به مردم پند و اندرز ميدهند که از ماشين هايتان استفاده نکنيد. راه کاهش مصرف بنزين نه تبليغات بي محتوا و استفاده از چهرههاي پنددهنده براي عدم استفاده از خودروي شخصي که گسترش کمي و کيفي حمل و نقل عمومي است. مسئوليت گسترش حمل و نقل عمومي نيز بر دوش مردم نيست. چرا در حالي که حمل و نقل عمومي مناسب مانند کشورهاي پيشرفته وجود ندارد مردم بايد قيمت بنزين را مانند فلان کشور پيشرفته پرداخت کنند. چگونه ميشود دولتي تصميم بگيرد که حداقل دستمزد ماهي 609هزار تومان باشد ولي مردم بنزين هزار توماني و دوهزار توماني بخرند. در حقيقت دولت به عنوان بزرگترين کارفرماي کشور، هر گاه ساعتي 10يورو معادل بيش از 40 هزار تومان حداقل دستمزد را رعايت کرد ميتواند مدعي باشد که محق است که بنزين را به قيمت جهاني به مردم بفروشد.اگر دولت با تراز منفي درامدي مواجه است. بيشک اصلاح نظام مالياتي منطقي ترين راه براي مثبت شدن تراز درآمد- هزينه دولت است. اين در صورتي است که مجلس که افزايش قيمت بنزين را مصوب ميکند افزايش ماليات مشاغل و اصناف را از لايحه بودجه 93 کل کشور خارج ميکند. با اين وصف بايد گفت که راهي که با گران کردن بيشتر بنزين در پيش روي ايران است نه آنچنان که مدافعانش ادعا ميکنند، پيوستن به کشورهاي صنعتي که از قضا وارد شدن به جدول 10 کشوري است که قيمت بنزين به نسبت درآمد سرانه مردماش بسيار گران است. اين ده کشور عبارتند از: زامبيا، موزامبيک، هاييتي، هند، مالديو، کره شمالي، نيکاراگوئه، پاکستان، يمن و ويتنام.